پناه
انتها رسیده ام
گویی زمزمه های شبانه ام سودی ندارد
پروردگارا به تو پناه می برم از همه ظلمت ها ...
کمکم کن
انتها رسیده ام
گویی زمزمه های شبانه ام سودی ندارد
پروردگارا به تو پناه می برم از همه ظلمت ها ...
کمکم کن
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست.مثلا این خورشید
کودک پس فردا
کفتر ان هفته...
این شعر منو یاد یه خاطره بد میندازه یاد خاطره ای تلخ
عجیب نیست انی را که دوست نمی داری دوستت بدارد و ان کس را که
دوست می داری از تو بیزار باشد
تو به من می اندیشی و من به دیگری
و خدا میداند که دیگری به که فکر می کند این جدال سرنوشت است تا روزی
که زمین ما را فرو بلعد
(دکتر حمیدی شیرازی)
افسانه مرگ قو
در افسانه ها و ادبیات باستان یونان امده است که اسطوره ای به نام (زئوس)عاشق (یدا)ملکه اسپارتا شد این ملکه زنی بسیار زیبا بودو زئوس هر چه تلاش برای به دست اوردن عشق او کرد موفق نشد از این رو خود را به شکل یک قو در اورد واین قو اینقدر زیبا بود که ملکه عاشق او شد و او نیز به قو تبدیل شد بعد از ان ملکه تخم گذاشت واز ان تخم دو بچه زیبا به دنیا امدندکه(پلی دیوسس)و(هلن)بود از این رو یک صورت فلکی به نام (cygnu)برای جشن گرفتن عشق زئوس تشکیل شد می گویند زئوس که به صورت قو بود هیچگاه به شکل اولیه خود در نیامد وانقدر در دریا ماند تا بالاخره در میان امواج دریا وتنها با دنیا خداحافظی کرد.
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شو
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شوف
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو