تبليغاتX
الهه شب

الهه شب

یه مرخصی کوتاه

 

سلام...

اول از همه دوستهای خوبم معذرت میخوام که بهشون سر نمی زنم

شرمنده همه میدونم خیلی بی معرفتم (خودم قبول دارم)

یه مدت نیستم البته یه مدت خیلی کوتاه

تا اول مهر که روز تولدمه

 

دلم خیلی گرفته از همه چی ...از ادمهای دورو برم ...

از زندگی ،از این دنیا،از کسایی که دورمو گرفتن و

میخوان نشون بدن که دوسم دارن ولی نمیدونن که

اصلا بازیگر خوبی نیستن

کاش یه جایی رو داشتم که موقع دلتنگی و تنهایی میتونستم

بریم اونجا و خودموقایم کنم تا کسی پیدام نکنه

(به یاد بازیهای کودکی وقتی قایم میشدم و کسی پیدام نمیکرد

داد میزدم و میگفتم من برنده شدم ،من برنده شدم)

کاش الانم میتونستم قایم بشم و کسی پیدام نکنه

قول میدم دیگه داد نزنم من برنده شدم

تو سکوت و ارامش خودم میموندم تا اروم بشم

...

 کهنه فروش داد میزنه...چراغ شکسته میخریم...

کفشهای پاره میخریم...

اسباب کهنه میخریم...

بی اختیار داد میزنم...کهنه فروش...

قلب شکسته میخری...

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط تک برگ پائیزی ( الهه )  | 

به نظر شما چه عنوانی براش خوبه؟

 

صدای نفسهای او در گوشش پیچید و ریه هایش پر شد از عطر ناب باران

و تن باران خورده خاک،لحظه های زیبا،لحظه های مهتابی اما زیر باران،

لحظه های پر از قطرات پاک باران همه را طی کرد،نه...طی نکرد ،

همه را بلعید همه را نوشیدودوباره داخل کوچه خلوت و بارانی ایستاد.

-گوش کن...خوب گوش کن،حالا وقت شنیدن شرط منه.

چرا شرط را فراموش کرده بودنمیدانست گرمی دستهای باران،

حجم تن خیسش روی سینه او،چشمان بارانی و نگاه بی قرارش...

همه و همه شرط را از یادش برده بود.

تو قول دادی یادت هست تو قول دادی...

و او قول داده بود،خوب به یاد داشت بابت هر شرطی که نمی دانست چیست

و او باید می پذیرفت قول داده بود...

 

یه سوال؟

اگه بدونین چند وقت بیشتر زنده نیستین و وقت زیادی برا زندگی ندارین

چیکار می کنید؟ (لطفا جواب سوال منو بدین منتظر جوابهاتون هستم)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط تک برگ پائیزی ( الهه )  |