به نظر شما چه عنوانی براش خوبه؟
صدای نفسهای او در گوشش پیچید و ریه هایش پر شد از عطر ناب باران
و تن باران خورده خاک،لحظه های زیبا،لحظه های مهتابی اما زیر باران،
لحظه های پر از قطرات پاک باران همه را طی کرد،نه...طی نکرد ،
همه را بلعید همه را نوشیدودوباره داخل کوچه خلوت و بارانی ایستاد.
-گوش کن...خوب گوش کن،حالا وقت شنیدن شرط منه.
چرا شرط را فراموش کرده بودنمیدانست گرمی دستهای باران،
حجم تن خیسش روی سینه او،چشمان بارانی و نگاه بی قرارش...
همه و همه شرط را از یادش برده بود.
تو قول دادی یادت هست تو قول دادی...
و او قول داده بود،خوب به یاد داشت بابت هر شرطی که نمی دانست چیست
و او باید می پذیرفت قول داده بود...
یه سوال؟
اگه بدونین چند وقت بیشتر زنده نیستین و وقت زیادی برا زندگی ندارین
چیکار می کنید؟ (لطفا جواب سوال منو بدین منتظر جوابهاتون هستم)
+ نوشته شده در سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط تک برگ پائیزی ( الهه )
|
